تبليغاتX
نوشته های فرهاد آزادبخت
89/07/22
تسلسل

سـرگــردان

مـيان واژه هــا

نــام تـو را در نـامـه ات

هــرشـب دور مي زنـم

بــي پـايـان

+ توسط : فرهاد
89/07/09
مترســک

 

بنشینید ؛

 دست های من كاه،

 از،

 تیره ی خاك.

 برچینید

 شاید!

 نمی دانم ،سهمی دارید از اینها؛ یا نه؟

 كه باغبان كاشته است؛

 مرا در خاك...

                               فـــرهــــاد آزادبــخــت / تـــهـران. پــائــیــز 1384

+ توسط : فرهاد
89/06/26
ندای دوزخ

 

گاه گذشتن

 چينوط

 چون مويي ظريف

 بر دره ي دوزخيان آرميده بود

 با اولين قدم

 معصوميتي بر باد رفته

 گذرگاه فصل را

 در زير پاي آن مرد خبيث

 پاره پاره كرد

 و دوزخ ندا داد:

 بگذار فرود آيد

 

فرهاد/ ۲۵ بهمن ۱۳۸۰ . بندر بوشهر

 

+ توسط : فرهاد
89/06/14
نیمه دوم
 

در آستانه سی سالگی

به درک احساس نوح

در آستانه هزار سالگی

رسیده ام

با تقویمی که نیمی از صفحاتش را

سیاه کرده ام

 

فرهاد / شهریور ۸۹

 

+ توسط : فرهاد
89/06/13
چشمه تلخ
 

تلخ

می خندد

به چشمه ای که

باز می شود و بسته

 

فرهاد / شهریور۸۹

+ توسط : فرهاد
89/06/03
کودکان لر و زبان فارسی

 

هر روزی که می گذرد، بیشتر از روزهای قبل با کودکانی که به زبان مادری خود گپ نمی زنند روبرو می شویم. کودکانی که هر چند در دامان مادری لر زبان پرورش یافته اند اما درست در سنی که باید برای پدربزرگ و مادر بزرگ خود شیرین زبانی کنند، واژه هایی را به هم می بافند که نه تنها برای آن پیران سالخورده نامفهوم و ناملموس هستند، بلکه در پاره ای اوقات کودک را نیز به زحمتی مضاعف می اندازد؛ چه آنکه کودک بینوا وقتی که مادر را در برابر خود می بیند، کلامی را می شنود که در گفتگوی پدر با مادر و نیز پدر و مادر با سایر بستگان نشانی از نیست.

سالهاست که در خانه های ما کودکان به اجبار والدین فارسی می گویند و می شنوند و شاید در روزهای نخست کسی آنگونه که باید متوجه خطرات این پدیده شوم نبود؛ امروز بسیاری از آن کودکان بزرگ شده اند و حالا ما نسلی 15 تا 25 ساله داریم که به هیچ وجه حاضر نیست زبان لری را استعمال کند.

معادله بسیار ساده است؛ نسلی که زبانش را به فارسی تغییر داده است یا بهتر بگوییم، تغییر داده اند، با چه زبان و گویشی با فرزندان خود سخن خواهد گفت؟ شتابی که برای از بین بردن زبان لری در میان ما بوجود آمده است گوی سبقت را از تمام تغییرات ناگزیر محلی و جهانی ربوده است و اگر هر چه زودتر فکری برای آن نکنیم، چه بسا تا چند دهه دیگر کمتر کسی را بیابیم که به زبان لری تکلم می کند و هولناکتر اینکه، آن اندک گویشوران لری غریب ترین این دیارند زیرا ...

 فرهاد / شهریور89

 

+ توسط : فرهاد
89/05/31
آتش
 

من که ندیدم.

می گویند پدر همراهمان بود

وقتی که از واپسین کوچ

با چند دست چوقا و دبیت

و اندک واژگانی از متل های ننه گل خانم

به "خانه" رسیدیم

و آتش "مالگه"

در آن غروب پاییز

به سردی گرایید

 

فرهاد. مرداد 89

 

+ توسط : فرهاد
89/05/27
بخت

 

فاتح بودیم و بخت یار

در فال حافظ (1)

وقتی که خورشید

به بلندای زرده نمی رسید.

 

1. ... بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد.

 

+ توسط : فرهاد
89/05/20
کبک
 

از چشمه نمی نوشد

کبک گرفتار

در طبقه شانزدهم

+ توسط : فرهاد
89/05/11
هنوز زمستان است
 

"بهمن" که رفت

باید می دانستم

این زمستان تمام ناشدنی است

و دیگر

طنین آبشارها

با آوای "دایه دایه"

در هم نمی آمیزد

 

+ توسط : فرهاد
89/05/09
واژه
 

واژه ها بر آب می روند

و تو

بر بالا دست رود

سرانگشت در آب داری.

نشسته ای.

لبهای بسته ات می جنبند

 

+ توسط : فرهاد
89/05/09
مست
 

با تو از غم ها گسستم

از نگاهت مست مستم

 

با تو در شب های مستی

می فروش و می پرستم

 

من دخیل قلب خود را

بر سر زلف تو بستم

 

با تو، با چشمان مینا

از می و میخانه رستم

 

شورش تو، آتش من

تا زدی دستی به دستم

 

عهدمان را کس نداند

با دل دیگر نبستم

 

بی تو من گمراه عالم

کس نمی داند که هستم

 

دیشب از تنهایی تو

جام مینایی شکستم

 

با خیالت، بی توام من

با خیالت مستِ مستم

...........................

فرهاد / بوشهر 1380 (برای ... )

 

+ توسط : فرهاد
89/05/06
غروب
 

دیدار آشنا

تیشتر مست

غروب خونین

+ توسط : فرهاد
89/05/06
باد
 

بوی ایل نمی دهد

باد.

بلوط های سوخته

+ توسط : فرهاد
89/05/05
اشک مشک
 

مشک، بر گُرده دختر بختیاری

می چکد

بر ایل راه کهن

اشک

 

+ توسط : فرهاد
89/03/14
آغاز
 

به نام حضرت دوست

اگر مجالی دست دهد، زین پس نوشته های خود را از طریق این وبلاگ منتشر خواهم کرد.

 

فرهاد

+ توسط : فرهاد